<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فصلنامه علمی تربیت اسلامی</title>
    <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/</link>
    <description>فصلنامه علمی تربیت اسلامی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0430</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0430</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای آیات تقوا در قرآن کریم با تمرکز بر راهکارهای شناختی و انگیزشی در مسیر تحول درونی انسان</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2454.html</link>
      <description>مقدمه و اهداف: تقوا از مفاهیم بنیادین و پرتکرار قرآن کریم است که نه‌تنها به‌عنوان فضیلتی اخلاقی، بلکه به‌مثابه نیروی درونی و جهت‌دهنده مسیر رشد معنوی و خودسازی انسان معرفی شده است. قرآن با ترسیم منظومه‌ای از مفاهیم، نگرش‌ها و راهکارهای متنوع، زمینه‌ای فراهم می‌آورد تا تقوا از مفهوم انتزاعی و تجویزی، به فرایندی عینی، پویا و قابل تحقق در زندگی فردی و اجتماعی انسان تبدیل شود. فهم دقیق بنیان‌های مفهومی و زمینه‌های رفتاری و شناختی تقوا نقش اساسی در تحقق زیست مؤمنانه دارد.&#13;
در جهان معاصر، با وجود بحران معنا، تزلزل نظام ارزشی و ضعف در تعهدات اخلاقی، بازخوانی مفاهیم قرآنی در قالبی درونی‌شده، شناختی و انگیزشی ضرورت دارد. تقوا، فراتر از پرهیز و خویشتنداری، حامل منظومه‌ای معرفتی و انگیزشی است که با اصلاح درک انسان از خدا، خویشتن و جهان، بنیان‌های تحول درونی و معنوی را می‌سازد.&#13;
این پژوهش با هدف تحلیل محتوای آیات تقوا در قرآن کریم و بررسی راهکارهای شناختی و انگیزشی مرتبط با تحول درونی انسان انجام می‌شود. در این مطالعه، ساختار نظام انگیزشی آیات، بنیان‌های معرفتی و نگرشی گرایش به تقوا، نقش شناخت خدا، معاد و خودآگاهی و عوامل تثبیت‌کننده آن به‌عنوان ملکه‌ای درونی بررسی می‌گردد تا روشن شود تقوا در قرآن امری دفعی است یا فرایندی تدریجی با لوازم معرفتی، روانی و رفتاری.&#13;
روش: این پژوهش با روش تحلیل محتوای مضمونی انجام شده است. تحلیل محتوا روشی تحلیلی است که بدون پیش‌فرض‌های ذهنی، به بررسی ساختار و لایه‌های پنهان معنا در متن می‌پردازد و از طریق قواعد مشخص، پیام اصلی را بازشناسی می‌کند (باردن، ۱۳۷۵، صص۲۹ و ۴۴). این روش به‌عنوان ابزاری پژوهشی، امکان استخراج استنتاج‌های معتبر و علمی را از متن فراهم می‌سازد (کریپندورف، ۱۳۸۷، ص۲۵). تحلیل محتوا به دو شیوۀ کمّی و کیفی تقسیم می‌شود. در تحلیل کمّی، واحدهای محتوایی شمارش و تحلیل آماری می‌شوند (محمدی‌مهر، ۱۳۸۹، ص۳۲) و در روش کیفی، تحلیلگر به تفسیر اطلاعات محدود ولی عمیق می‌پردازد (جانی‌پور و شکرانی، ۱۳۹۲، ص۵؛ ر.ک: عترت‌دوست، ۱۳۹۸، صص۲۹۱-۳۲۰). هولستی نیز تأکید دارد که بهره‌گیری هم‌زمان از هر دو شیوه، موجب تعمیق و تکامل تحلیل می‌گردد (هولستی، ۱۳۹۱، صص۱۴ و ۲۵).&#13;
در این پژوهش، به‌منظور شناسایی دقیق آیات مرتبط با مفهوم تقوا، تمامی آیاتی که واژه &amp;amp;laquo;تقوا&amp;amp;raquo; در آنها به ‌کار رفته است، همراه با آیات قبل و بعدشان، مورد تحلیل سیاقی قرار گرفتند تا ارتباط درون‌متنی مفاهیم با دقت بیشتری روشن شود. سپس بر پایۀ روش &amp;amp;laquo;تحلیل محتوای مضمونی&amp;amp;raquo;، داده‌های به‌دست‌آمده مقوله‌بندی و محورهای اصلیِ تأکید آیات استخراج گردید. راهکارهای نظری استخراج‌شده از مضامین آیات، براساس جهت‌گیری معنایی و کارکردی خود، در دو دستۀ کلیِ &amp;amp;laquo;راهکارهای شناختی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;راهکارهای انگیزشی&amp;amp;raquo; جای گرفتند؛ دو ساحتی که قرآن کریم آنها را از ابعاد بنیادین در فرایند تحول درونی انسان معرفی می‌کند.&#13;
یافته&amp;amp;rlm;ها: پژوهش نشان می‌دهد تقوا در قرآن فرایندی دوساحتی است که هم بُعد شناختی و هم انگیزشی را دربر می‌گیرد. راهکارهای شناختی با سهم بیشتر (۶۲٪) نقش محوری در اصلاح ذهن و بینش انسان دارند و مؤلفه‌هایی چون تأمل در آفرینش، عبرت از گذشته و بصیرت‌افزایی را شامل می‌شوند. در کنار آن، راهکارهای انگیزشی (۳۸٪) مانند خشیت، اخلاص، توکل و توسل، شناخت‌های عقلانی را در ساحت عاطفه و اراده تثبیت کرده و پایداری در مسیر تقوا را تضمین می‌کنند. بدین‌سان قرآن ابتدا بر اصلاح بینش و سپس بر تقویت انگیزه‌های معنوی تأکید می‌ورزد.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: این پژوهش با هدف تحلیل محتوای آیات قرآن کریم درباره تقوا و بررسی راهکارهای شناختی و انگیزشی مؤثر در فرایند تحول درونی انسان، با استفاده از روش تحلیل محتوای مضمونی و رویکرد تفسیری انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که تقوا در قرآن به‌عنوان یک فرایند جامع خودسازی، بیشترین تأکید را بر اصلاح بینش و نگرش عقلانی دارد که با سهم ۶۲ درصد در راهکارهای شناختی نمایان شده است. این راهکارها شامل نگاهی خردمندانه به آفرینش با ۳۳٪ فراوانی (تعقل، تفکر در خلقت و یاد نعمت‌های الهی)، اصلاح مسیر زندگی با ۲۰٪ فراوانی (عبرت‌آموزی از گذشته و آینده‌نگری) و تقویت بینش همراه با انعطاف‌پذیری فکری با ۱۳٪ فراوانی (بصیرت و پذیرش هدایت) است که بنیان تحول فکری و معنوی را شکل می‌دهد.&#13;
در مقابل، راهکارهای انگیزشی با سهم ۳۸ درصد، شامل خشیت معنوی با ۵۶٪ فراوانی (احساس حضور و وقار در برابر خداوند)، اخلاص با ۳۲٪ فراوانی (نیت خالص و انگیزه درونی) و توکل و توسل با ۱۲٪ فراوانی (اعتماد به تدبیر الهی و پیوند معنوی) است که نقش مکمل و تقویت‌کننده در تثبیت مسیر رشد معنوی دارند. این ترکیب و نسبت بیانگر آن است که قرآن تحول درونی را ابتدا از مسیر اصلاح عقل و بینش آغاز می‌کند و با انگیزش‌های معنوی استمرار و عمق آن را تضمین می‌کند. بدین ترتیب، تقوا فرایندی دوساحتی است که عقل و دل را برای نیل به رشد پایدار معنوی به‌صورت هماهنگ بسیج می‌کند. این پژوهش چارچوب نظری منسجمی برای بهره‌برداری از آموزه‌های وحیانی در تربیت دینی و خودسازی معنوی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازطراحی نقش مسجد و محله در حمایت و پیشگیری از بحران‌های خانواده در جامعه اسلامی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2400.html</link>
      <description>مقدمه و اهداف: خانواده، به‌عنوان مهم‌ترین نهاد اجتماعی، بنیانی‌ترین رکن هر جامعه و محور اصلی تربیت نسل آینده محسوب می‌شود. در جوامع اسلامی نیز خانواده جایگاهی مقدس دارد و همواره از آن به‌عنوان کانون ارزش‌ها و بستر انتقال فرهنگ یاد شده است. با این حال، در دهه‌های اخیر نهاد خانواده با بحران‌ها و چالش‌های متعددی همچون افزایش نرخ طلاق، گسترش اختلافات درون‌خانوادگی، کاهش اعتماد و انسجام میان اعضا، و تضعیف پایبندی‌های دینی و اخلاقی مواجه گردیده است. این وضعیت به‌طور جدی سلامت روانی، اجتماعی و فرهنگی جامعه اسلامی را تهدید می‌کند. تاکنون سیاست‌های کلان متعددی برای حمایت از خانواده‌ها در ایران و جهان اسلام اجرا شده است؛ از جمله تصویب قوانین حمایتی، تأسیس مراکز مشاوره، برگزاری دوره‌های آموزشی و اجرای برنامه‌های فرهنگی و رسانه‌ای. اما بررسی‌ها نشان می‌دهد که این اقدامات غالباً پراکنده، غیرمنسجم و بدون پیوند عمیق با ساختارهای فرهنگی و اجتماعی جامعه اسلامی بوده‌اند. از همین‌رو، اثربخشی محدودی داشته و در بسیاری موارد به کاهش مشکلات منجر نشده‌اند.&#13;
هدف اصلی این پژوهش، بازطراحی نقش مسجد و ساختار محله در حمایت و پیشگیری از بحران‌های خانواده در جامعه اسلامی است. این تحقیق بر این فرض استوار است که انتقال مدیریت خانواده از سطح کلان به سطح محله و محور قرار دادن مسجد به‌عنوان کانون اصلی اجتماع، می‌تواند رویکردی بومی، کارآمد و پایدار در حل بحران‌های خانوادگی باشد. بنابراین، هدف پژوهش ارائه الگویی جامع مبتنی بر مردم‌سپاری و محله‌محوری است که علاوه بر پیشگیری از بحران‌ها، به ارتقای سلامت روانی، تربیتی و اجتماعی خانواده‌ها یاری رساند.&#13;
روش: این پژوهش با رویکرد توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر روش کیفی انجام شده است. ابتدا به منظور استخراج مبانی نظری، مرور نظام‌مند پیشینه پژوهش‌های مرتبط با نقش مسجد، محله و سیاست‌های خانواده در جوامع اسلامی و به‌ویژه ایران صورت گرفت. برای این منظور، متون دینی شامل آیات قرآن و روایات معصومین، به همراه منابع علمی و پژوهش‌های تجربی داخلی و خارجی بررسی و تحلیل شد. گردآوری داده‌ها به شیوه اسنادی و کتابخانه‌ای بوده و براساس اصول تحلیل محتوای کیفی، مفاهیم اصلی از متون استخراج گردید. مفاهیم کلیدی همچون مردم‌سپاری، مدیریت خانواده، نقش مسجد و محله، پایش تربیتی و پشتیبانی اجتماعی به‌عنوان محورهای اصلی تحقیق انتخاب شدند. سپس داده‌های گردآوری‌شده در قالب چارچوب مفهومی تحقیق سازماندهی شدند تا امکان بازطراحی مدل مفهومی فراهم شود. در مرحله بعد، با بهره‌گیری از الگوی تحلیل مضمون، داده‌ها دسته‌بندی و مضامین اصلی و فرعی استخراج شدند. این تحلیل به پژوهشگر امکان داد تا ابعاد سه‌گانه نقش مسجد در مدیریت خانواده شامل حمایت از خانواده‌های در بحران، پیشگیری از بحران‌ها و پشتیبانی تربیتی را شناسایی کند. در نهایت، یافته‌ها در قالب یک مدل بومی برای بازطراحی نقش مسجد و محله در حمایت و پیشگیری از بحران‌های خانواده سامان یافت. این مدل علاوه بر مبانی نظری اسلامی، بر تجارب موفق داخلی و خارجی استوار بوده و قابلیت کاربرد در برنامه‌ریزی‌های اجتماعی و سیاست‌گذاری خانواده در جامعه اسلامی را داراست.&#13;
نتایج: یافته‌های پژوهش نشان داد که مساجد، به دلیل جایگاه معنوی و اجتماعی خود در میان مردم، ظرفیت‌های بی‌بدیلی برای ایفای نقش در حوزه خانواده دارند. نخست، در حوزه حمایت از خانواده‌های دچار بحران، مسجد می‌تواند به‌عنوان مرکز مشاوره محلی عمل کند و با بهره‌گیری از شبکه‌ای متشکل از روحانیون، روان‌شناسان، مددکاران اجتماعی و افراد معتمد محله، به رفع مشکلات خانوادگی بپردازد.&#13;
دوم، در حوزه پیشگیری از بحران‌ها، مسجد قادر است با راه‌اندازی نظام پایش تربیتی خانواده‌ها، وضعیت روانی، تربیتی، اقتصادی و اجتماعی آنها را به‌طور مستمر بررسی کند. این اقدام موجب شناسایی نقاط ضعف و قوت خانواده‌ها و طراحی برنامه‌های پیشگیرانه متناسب می‌شود.&#13;
سوم، در حوزه پشتیبانی تربیتی و ارتقای خانواده، مسجد با برگزاری کارگاه‌های آموزشی، جلسات گروهی و فعالیت‌های مهارتی، می‌تواند زمینه ارتقای مهارت‌های ارتباطی، تربیتی و اجتماعی خانواده‌ها را فراهم سازد. این فعالیت‌ها با تأکید بر ارزش‌های دینی و فرهنگی، منجر به تقویت انسجام خانواده و افزایش توان مقابله با فشارهای اجتماعی خواهد شد.&#13;
در مجموع، نتایج تحقیق نشان داد که مردم‌سپاری مدیریت خانواده با محوریت مسجد و محله، نه‌تنها موجب ارتقای سلامت روانی و اجتماعی خانواده‌ها می‌شود، بلکه حس تعلق اجتماعی، انسجام محلی و مسئولیت‌پذیری جمعی را نیز تقویت می‌کند. همچنین این رویکرد به بهبود کیفیت زندگی خانوادگی و کاهش احتمال بروز بحران‌های عمیق کمک شایانی خواهد کرد.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: بررسی یافته‌ها نشان داد که سیاست‌ها و برنامه‌های موجود در حوزه خانواده، به دلیل عدم توجه به ظرفیت‌های بومی و مشارکت مردمی، اثربخشی محدودی داشته‌اند. در مقابل، بازطراحی نقش مسجد و محله براساس مردم‌سپاری و محله‌محوری، راهکاری پایدار و کارآمد برای حل بحران‌های خانواده در جامعه اسلامی به شمار می‌رود.&#13;
مسجد به دلیل نزدیکی فرهنگی و اجتماعی به مردم، اعتماد عمومی بالا و توانایی ایجاد شبکه‌های حمایتی، می‌تواند نقطه کانونی برای مدیریت خانواده‌ها در سطح محلی باشد. نقش سه‌گانه مسجد شامل حمایت، پیشگیری و پشتیبانی تربیتی، الگویی جامع و عملیاتی برای مدیریت مسائل خانوادگی فراهم می‌کند. این الگو علاوه بر تقویت بنیان خانواده، به انسجام اجتماعی، کاهش آسیب‌های فرهنگی و ارتقای کیفیت زندگی در جامعه اسلامی منجر می‌شود.&#13;
پژوهش حاضر تأکید دارد که تحقق این مدل نیازمند همکاری و حمایت نهادهای دولتی و حاکمیتی است؛ به‌گونه‌ای که دولت‌ها نقش تسهیل‌گر و پشتیبان را ایفا کرده و میدان عمل به مردم و نهادهای محلی واگذار شود. همچنین، آموزش تخصصی پشتیبانان تربیتی، ایجاد زیرساخت‌های لازم برای پایش خانواده‌ها و تدوین برنامه‌های بومی متناسب با شرایط فرهنگی و اجتماعی هر محله از الزامات این الگو به شمار می‌رود. در نهایت، می‌توان گفت که بازطراحی نقش مسجد و محله در حمایت و پیشگیری از بحران‌های خانواده، رویکردی بومی، فرهنگی و مشارکتی است که ضمن بهره‌گیری از ظرفیت‌های اسلامی، پاسخگوی نیازهای واقعی خانواده‌ها بوده و الگویی کارآمد برای توسعه پایدار اجتماعی در جامعه اسلامی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی سیر تکامل نفس انسان در قصه حضرت آدم از منظر ابن‌عربی و دلالت‌های تربیتی آن در تربیت عرفانی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2398.html</link>
      <description>مقدمه و اهداف: سیر تکامل نفس انسانی یکی از محوری‌ترین موضوعات در حکمت و عرفان اسلامی است که پیوندی عمیق با مسئله انسان کامل و غایتِ آفرینش دارد. در متون قرآنی، قصه حضرت آدمj فراتر از یک گزارش تاریخی یا اخلاقی تلقی شده و به‌عنوان نمادی تأویلی از فرایند تحول وجودی انسان در ساحت نزول و صعود معنوی مورد توجه عارفان قرار گرفته است. محیی‌الدین ابن‌‌عربی در اندیشۀ خود با تکیه بر روش تأویلی و شهودی، هبوط انسان به عالم مادی، توبه و بازگشت او و سپس هدایت و تجلی اسماء الهی را به‌عنوان مراحل متوالی سیر نفس بازشناسی می‌کند. با وجود اهمیت نظری این منظر، پیوند میان خوانش‌های عرفانی ابن‌عربی از قصص انبیا و دلالت‌های عملیِ آن برای عرصه تعلیم و تربیت عرفانی به‌طور نظام‌مند کمتر بررسی شده است. پژوهش حاضر در این چارچوب با رویکرد کیفیِ توصیفی- تحلیلی و استنتاجی به دنبال بازسازی و تبیین ساختار مرحله‌ای سیر نفس در داستان آدم از منظر ابن‌عربی و استخراج پیامدهای تربیتیِ مرتبط است. اهداف مشخص پژوهش عبارت‌اند از: 1. شرح و تحلیل مراحلِ هبوط، توبه و هدایت در تفاسیر عرفانی ابن‌عربی؛ 2. استنتاج دلالت‌های تربیتی هریک از مراحل برای برنامه‌ها، روش‌ها و اهداف تربیت عرفانی؛ و 3. ارائه پیشنهادهای نظری و کاربردی برای بازتعریف جایگاه تربیت عرفانی در نظام‌های تربیتی معاصر به‌منظور پرورش انسانِ کامل در بستر سنت اسلامی. این مطالعه می‌تواند مبنایی نظری و راهنمای عملی برای طراحی برنامه‌ها، روش‌ها و ابزارهای تربیت عرفانی در مدارس، دانشگاه‌ها و مراکز تربیتی غیررسمی و پژوهش‌های آتی فراهم آورد.&#13;
روش: این پژوهش از نظر ماهیت در زمرۀ مطالعات کیفی قرار می‌گیرد و با بهره‌گیری از رویکرد توصیفی-تحلیلی و استنتاجی انجام شده است. روش توصیفی-تحلیلی امکان می‌دهد تا مفاهیم، مراحل و مضامین عرفانی موجود در متون اصلی به‌صورت نظام‌مند بازشناسی و تبیین گردد، در حالی که روش استنتاجی به استخراج دلالت‌های تربیتی از این مفاهیم و مراحل یاری می‌رساند. داده‌های اصلی پژوهش از دو منبع کلیدی به دست آمده‌اند: نخست، قرآن کریم به‌ویژه آیات مرتبط با قصه حضرت آدمj شامل آیات سوره‌های بقره، اعراف و طه؛ دوم، آثار عرفانی محیی‌الدین ابن‌عربی به‌ویژه کتاب فصوص‌الحکم و شروح معتبر آن مانند شرح داوود قیصری. در کنار این منابع اصلی، پژوهش‌های ثانویه شامل مقالات علمی، کتاب‌های تحلیلی در حوزه عرفان نظری و مطالعات معاصر در حوزه فلسفه تعلیم و تربیت نیز مورد استفاده قرار گرفته است.&#13;
فرایند گردآوری داده‌ها به‌صورت مطالعه کتابخانه‌ای، مرور انتقادی متون و یادداشت‌برداری تحلیلی صورت پذیرفت. سپس مضامین عرفانیِ مرتبط با سیر نفس در سه مرحله &amp;amp;laquo;هبوط&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;توبه&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;هدایت&amp;amp;raquo; طبقه‌بندی شد. تحلیل داده‌ها با استفاده از رهیافت تفسیری-تأویلی و از طریق مقایسه درون‌متنی (میان آثار ابن‌عربی و قرآن) و میان‌متنی (با شروح و دیدگاه‌های مفسران عرفانی) انجام گرفت. به‌منظور افزایش اعتبار نتایج، از روش مثلث‌سازی منابع و تفسیرها بهره گرفته شد و مفاهیم به‌صورت مرحله‌ای بازخوانی و پالایش گردید. در نهایت، یافته‌های تحلیلی در قالب دلالت‌های تربیتی سامان‌دهی شد تا زمینه برای استخراج نتایج نظری و کاربردی در حوزه تعلیم و تربیت عرفانی فراهم گردد.&#13;
نتایج: یافته‌های پژوهش نشان داد که ابن‌عربی قصه حضرت آدمj را نه به‌عنوان یک روایت تاریخی صرف، بلکه به‌مثابه الگویی رمزی از سیر تکامل نفس انسانی تفسیر کرده است. تحلیل آیات مرتبط با قصه آدم و بازخوانی آن در پرتو فصوص‌الحکم و شروح عرفانی، سه مرحله اساسی در این سیر را آشکار ساخت: هبوط، توبه و هدایت.&#13;
مرحله نخست، هبوط، بیانگر ورود انسان به عرصه کثرت، محدودیت و تجربه زیست مادی است. برخلاف نگاه سطحی که هبوط را سقوط و محرومیت می‌انگارد، ابن‌عربی آن را ضرورتی تربیتی می‌داند که زمینه خودآگاهی، تجربه نقص و آغاز حرکت صعودی به سوی کمال را فراهم می‌سازد. در این مرحله، انسان با ضعف‌ها و تعلقات خود روبه‌رو می‌شود و قابلیت سیر الی‌الله در او بیدار می‌گردد.&#13;
مرحله دوم، توبه، نماد بازگشت آگاهانه به عهد فطری و اتصال مجدد با حقیقت الهی است. توبه در اندیشه ابن‌عربی صرفاً پشیمانی نیست، بلکه حرکتی فعال و خلاقانه در مسیر پالایش درون، اصلاح وجود و تجدید عهد بندگی است. این مرحله نقش کلیدی در تربیت عرفانی دارد، زیرا انسان را از اسارت غرایز به مقام انتخاب آزادانه و آگاهانه سوق می‌دهد.&#13;
مرحله سوم، هدایت، مرحله تجلی اسماء الهی و وصول به مراتب شهود باطنی است. در این مرحله انسان پس از تزکیه و مجاهدت، شایستگی دریافت الهامات و تحقق مقام خلافت الهی را می‌یابد. این مرحله اوج سیر نفس است که انسان را از محدودیت فردی فراتر برده و در جایگاه نماینده الهی در عالم قرار می‌دهد. چنین برداشتی الگویی روشن از غایت تربیت عرفانی ارائه می‌کند.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: تحلیل سه مرحله هبوط، توبه و هدایت در قصه حضرت آدمj از منظر ابن‌عربی نشان داد که این روایت قرآنی واجد ظرفیت‌های عظیم تربیتی است که می‌تواند در بازاندیشی تربیت عرفانی معاصر نقشی بنیادین ایفا کند. در مرحله هبوط، نگاه عرفانی ابن‌عربی به‌جای تأکید بر سقوط، بر امکان خودآگاهی و بیداری تأکید می‌کند؛ این رویکرد می‌تواند در تربیت، غفلت‌ها و خطاها را نه پایان مسیر، بلکه فرصتی برای تأمل و بازسازی شخصیت قلمداد کند. در مرحله توبه، بازگشت آگاهانه و فعال انسان به حقیقت الهی الگویی برای اصلاح اخلاق، تزکیه نفس و تقویت اراده تربیتی فراهم می‌سازد. این الگو به نظام‌های آموزشی یادآوری می‌کند که تربیت صرفاً انتقال دانش نیست، بلکه فرایندی است که باید به خودتحولی، مسئولیت‌پذیری و بازگشت آگاهانه به ارزش‌های فطری بینجامد. در مرحله هدایت نیز تجلی اسماء الهی و وصول به مقام خلافت الهی بیانگر غایت تربیت عرفانی است؛ غایتی که هدف آن پرورش انسانی است که علاوه بر کمال فردی، توانایی تجلی ارزش‌های الهی در عرصه اجتماعی را دارد. بر این اساس، نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که تربیت عرفانی نه یک بعد فرعی، بلکه جوهره تربیت اسلامی در اندیشه ابن‌عربی است. این تربیت با تأکید بر شهود، سلوک و تحول باطنی می‌تواند پاسخی به خلأ معنوی و بحران هویت انسان معاصر باشد. بازتعریف اهداف، روش‌ها و محتوای تربیتی بر پایه این الگو می‌تواند نظام‌های آموزشی امروز را به سوی پرورش انسان کامل، خودآگاه و مسئول سوق دهد. بدین‌سان، می‌توان نتیجه گرفت که آموزه‌های عرفانی ابن‌‌عربی ظرفیت ارائه الگویی منسجم برای تربیت انسان کامل را داراست. این الگو نه‌تنها در تربیت فردی، بلکه در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی نیز می‌تواند راهگشا باشد و با تربیت مبتنی بر معنا، جایگاه تربیت عرفانی را در نظام تعلیم و تربیت معاصر بازتعریف نماید.&#13;
تقدیر و تشکر: نگارنده بر خود لازم می‌داند از استاد راهنمای محترم، جناب آقای دکتر علی ستاری، که با راهنمایی‌های ارزشمند علمی و معنوی در تمامی مراحل پژوهش حاضر یاری‌رسان بودند و نیز سرکار خانم دکتر مریم بناهان استاد مشاور صمیمانه قدردانی نماید. همچنین از کتابخانه‌ها، مراکز پژوهشی و تمامی اساتید و پژوهشگرانی که با ارائه آثار علمی خود زمینه بهره‌مندی در این تحقیق را فراهم آوردند، سپاسگزاری می‌شود.&#13;
تعارض منافع: نویسنده بدین‌وسیله اعلام می‌دارد که هیچ‌گونه تعارض منافع مالی، علمی یا شخصی در انجام این پژوهش وجود نداشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازطراحی آموزش مدیریت مالی در دانشگاه‌ها؛ با تأکید بر مبانی الهی، اقتضائات فرهنگی و نیازهای تربیتی نسل Z</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2455.html</link>
      <description>مقدمه و اهداف: در جهان امروز که نظام‌های مالی با بحران‌های اخلاقی و بی‌اعتمادی عمومی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، آموزش مدیریت مالی نیازمند یک بازتعریف بنیادین است تا از رویکرد صرفاً سودمحور غربی فاصله بگیرد. این ضرورت در ایران، با وجود بنیان‌های فرهنگی-دینی قوی، برای تربیت مدیرانی متعهد و عدالت‌محور، اهمیتی مضاعف می‌یابد. ورود نسل Z به دانشگاه‌ها این نیاز را تشدید کرده است؛ نسلی که به دنبال معنا، عدالت و پیوند میان تخصص و ارزش‌های اخلاقی است. از سوی دیگر، آموزه‌های اسلامی (مانند تأکید بر عدالت اقتصادی، شفافیت و امانت‌داری) پتانسیل بالایی برای غنی‌سازی محتوای مالی فراهم می‌آورد. متأسفانه، نظام آموزشی فعلی مدیریت مالی در ایران عمدتاً مبتنی بر انتقال تکنیک‌های غربی بوده و از فرهنگ بومی و نیازهای نسلی غفلت کرده است، که این امر خلأیی راهبردی در تربیت نیروی انسانی مورد نیاز نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایجاد کرده است. هدف اصلی پژوهش حاضر، طراحی یک چارچوب مفهومی بومی برای آموزش مدیریت مالی با رویکرد الهی-فرهنگی است. این الگو بر سه محور اساسی استوار خواهد بود: ارزش‌های اسلامی-اخلاقی، اقتضائات فرهنگی-بومی ایران، و نیازهای شناختی نسل Z. تلاش می‌شود تا با بهره‌گیری از تحلیل متون اسلامی، نظریه‌های یادگیری و مطالعات تجربی، الگویی ارائه شود که آموزش مدیریت مالی را به فرایندی برای تربیت مدیرانی عدالت‌محور، امانت‌دار و پاسخ‌گو تبدیل کند و تحولی ساختاری در محتوا، روش تدریس، نقش مدرس و نظام ارزشیابی ایجاد نماید.&#13;
روش: این پژوهش از منظر هدف، توسعه‌ای-کاربردی و از حیث ماهیت و رویکرد، کیفی با روش تحلیل محتوای استقرایی و فراتحلیل روایتی است. هدف اصلی این رویکرد، دستیابی به یک الگوی بومی برای آموزش مدیریت مالی است که مبتنی بر مبانی الهی و اقتضائات فرهنگی ایران باشد. روش‌شناسی تحقیق در سه مرحله‌ به‌هم‌پیوسته سازماندهی شد:&#13;
۱. مرور نظام‌مند و گردآوری منابع: در گام نخست، با استفاده از روش مرور نظام‌مند، مجموعه‌ای از منابع معتبر فارسی و لاتین در دهه‌ اخیر شامل حوزه‌های آموزش مدیریت مالی، نظریه‌های یادگیری و تربیت اخلاقی، و منابع اسلامی گردآوری شدند. ملاک ورود، روزآمدی، اعتبار علمی و تناسب مفهومی با موضوع بود.&#13;
۲. تحلیل محتوای استقرایی: متون منتخب با روش تحلیل محتوای استقرایی کدگذاری شدند. مفاهیم کلیدی استخراج و در قالب مقوله‌های مفهومی سازماندهی شدند و گزاره‌های هم‌راستا با محورهای تعلیم و تربیت اسلامی شناسایی و دسته‌بندی گردید.&#13;
۳. فراتحلیل روایتی و سه‌سوسازی منابع: در مرحله‌ی نهایی، از فراتحلیل روایتی برای تلفیق روایت‌های مستخرج از سه منبع اصلی (نظریه‌های یادگیری غربی، تعالیم اسلامی و مطالعات تجربی) استفاده شد. در این مرحله، چارچوب اسلامی مبنا قرار گرفته و تعارضات میان نظریه‌ها با ترجیح مبانی اسلامی و استفاده تکمیلی از نظریه‌های غربی مدیریت شدند. برای اعتبارسنجی یافته‌ها، از تکنیک سه‌سوسازی منابع (تطبیق نتایج نظری، شواهد اسلامی و مدارک تجربی) بهره گرفته شد. فراتحلیل روایتی، حلقه‌ اتصال میان منابع ناهمگون بود و منجر به صورت‌بندی نهایی الگوی آموزش مدیریت مالی در چهار محور اصلی (محتوا، روش تدریس، ویژگی مدرس و ارزشیابی) گردید.&#13;
نتایج: تحلیل مطالعات پیشین نشان می‌دهد که نظام آموزش مدیریت مالی در ایران عمدتاً تحت تأثیر رویکردهای فنی و غرب‌محور قرار دارد که تمرکز اصلی آنها بر انتقال مهارت‌های تکنیکی و دانشی بدون توجه کافی به ابعاد ارزشی، اخلاقی و بومی است. این رویکرد موجب شده است که تربیت دانش‌آموختگان در این حوزه، از لحاظ مسئولیت‌پذیری اجتماعی، التزام به عدالت مالی، و رعایت اصول شفافیت و امانت‌داری با کاستی‌هایی مواجه باشد. بر مبنای تحلیل محتوای متون اسلامی و نظریات نوین یادگیری، سه محور کلیدی برای بازطراحی آموزش مدیریت مالی استخراج شد: ارزش‌های اسلامی-اخلاقی، اقتضائات فرهنگی&amp;amp;ndash;بومی جامعه ایران، و نیازهای تربیتی و شناختی نسل .Z یافته‌ها حاکی از آن است که این سه محور می‌توانند چارچوبی منسجم برای تحول در آموزش مدیریت مالی فراهم آورند، به‌نحوی‌که تربیت مدیرانی متعهد، مسئول و عدالت‌محور را هدف قرار دهد. در بعد محتوایی، ضرورت بازنگری در سرفصل‌ها به‌گونه‌ای که مفاهیمی چون ربا، زکات، انفاق، عدالت اقتصادی، و اخلاق حرفه‌ای اسلامی به‌صورت نظام‌مند گنجانده شوند، برجسته شد. همچنین در بعد مدرس، تأکید بر تربیت اساتیدی با نگاه میان‌رشته‌ای، سواد دینی-اخلاقی و مهارت‌های تربیتی، یکی از پیش‌نیازهای اصلی تحقق این الگو تشخیص داده شد. در بخش شیوه‌های تدریس، استفاده از روش‌هایی نظیر یادگیری مسئله‌محور، پروژه‌های اخلاق‌محور، و یادگیری تجربی با تأکید بر موقعیت‌های واقعی مالی توصیه شد. نهایتاً، در زمینه ارزشیابی، بر ضرورت بهره‌گیری از روش‌های کیفی و ارزش‌محور همچون گزارش‌های تأملی، پرتفوی اخلاقی و پروژه‌های خدماتی اجتماعی تأکید گردید. نتایج همچنین نشان داد که پیاده‌سازی این الگو مستلزم غلبه بر چالش‌هایی نظیر ضعف منابع میان‌رشته‌ای، نگرش منفی به تلفیق دین و دانش فنی، کمبود سیاست‌های حمایتی، و ناآشنایی اساتید با روش‌های تربیت اخلاقی است. به همین جهت، در ادامه، راهکارهایی برای تقویت زمینه‌های فرهنگی، ساختاری و آموزشی اجرای این الگو ارائه خواهد شد.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: آموزش مدیریت مالی در ایران، همچون بسیاری از حوزه‌های علمی دیگر، طی دهه‌های گذشته متأثر از الگوها و نظریه‌های برگرفته از غرب بوده است؛ الگوهایی که علی‌رغم مزایای فنی و ساختاری، اغلب فاقد بنیان‌های ارزشی متناسب با فرهنگ اسلامی-ایرانی‌اند. در شرایطی که نظام‌های مالی جهان با بحران‌های اخلاقی، فساد سازمان‌یافته و بی‌اعتمادی نهادی مواجه‌اند، بازنگری در فلسفه، محتوا و روش آموزش مدیریت مالی نه‌تنها یک ضرورت آموزشی، بلکه یک رسالت اجتماعی و فرهنگی است. یافته‌های این پژوهش بر اساس تحلیل مضامین اسلامی، نظریه‌های یادگیری معاصر و مطالعات تجربی داخلی و خارجی، نشان می‌دهد که طراحی یک الگوی بومی&amp;amp;ndash;مفهومی آموزش مدیریت مالی با تأکید بر سه محور &amp;amp;laquo;ارزش‌های اسلامی-اخلاقی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اقتضائات فرهنگی جامعه ایرانی&amp;amp;raquo; و نیازهای تربیتی و شناختی نسل Z می‌تواند نقطه عزیمت مؤثری برای تحول در این حوزه باشد. چنین الگویی قادر است به‌جای تأکید صرف بر انتقال دانش فنی، زمینه‌ساز تربیت مدیرانی شود که در کنار توانمندی حرفه‌ای، به ارزش‌هایی چون عدالت، امانت‌داری، پاسخ‌گویی، شفافیت و خدمت به منافع عمومی پایبند باشند. در بعد محتوایی، گنجاندن آموزه‌هایی نظیر عدالت اقتصادی، منع ربا، زکات، اخلاق حرفه‌ای و فقه معاملات در برنامه درسی مدیریت مالی، می‌تواند بنیان نظری متفاوتی نسبت به الگوهای مرسوم ارائه دهد. در سطح مدرس، بازتعریف نقش استاد به‌عنوان مربی اخلاق‌مدار، همراه با آموزش‌های میان‌رشته‌ای و تربیتی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است. همچنین، استفاده از روش‌های تدریس مشارکتی، یادگیری مسئله‌محور، تحلیل موقعیت‌های واقعی و بهره‌گیری از فناوری‌های نوین آموزشی، از ابزارهای کلیدی در پاسخ به ویژگی‌های نسل Z به شمار می‌رود. در زمینه ارزشیابی نیز، کنار گذاشتن ارزیابی‌های کمی صرف و جایگزینی آن با ابزارهایی مانند گزارش‌های تأملی، پروژه‌های اجتماعی و پرتفوی اخلاقی، به رشد معنوی و مسئولیت‌پذیری دانشجویان کمک می‌کند.&#13;
درعین‌حال، اجرای این الگو با موانعی نظیر ضعف تعامل میان‌رشته‌ای، کمبود منابع بومی، نگاه تقلیل‌گرایانه به آموزش فنی و مقاومت ساختاری روبه‌روست. این چالش‌ها نیازمند برنامه‌ریزی راهبردی، تدوین سیاست‌های حمایتی، تقویت نهادهای علمی&amp;amp;ndash;فرهنگی، و فراهم‌سازی بسترهای قانونی و حرفه‌ای است. در نهایت، نوآوری این مقاله در آن است که ضمن نقد رویکرد رایج، الگویی قابل ‌اجرا، مستند به منابع اسلامی و علمی، و سازگار با نیازهای روز دانشجویان و جامعه ارائه می‌دهد. این الگو می‌تواند نه‌تنها الهام‌بخش تحول در آموزش مدیریت مالی، بلکه زمینه‌ساز بازآفرینی الگوهای تربیت مدیران در سایر رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی نیز باشد. پیشنهاد می‌شود در مطالعات آتی، این چارچوب در قالب مطالعات میدانی، طراحی دوره‌های آموزشی و تحلیل اثربخشی در محیط‌های دانشگاهی آزموده شود.&#13;
تقدیر و تشکر: نویسندگان عمیقاً از سردبیر محترم و داوران ناشناس بابت بازخورد سازنده و روشنگرشان سپاسگزارند.&#13;
تعارض منافع: نویسندگان هیچ‌گونه تضاد منافع مالی یا روابط شخصی شناخته‌شده‌ای را که ممکن است بر نتایج گزارش‌شده در این مقاله تأثیر گذاشته باشد، ندارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مفهومی هوش هیجانی در صحیفه سجادیه</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2393.html</link>
      <description>مقدمه و اهداف: هوش هیجانی توانایی شناسایی، درک و مدیریت احساسات خود و دیگران است و در موفقیت فردی و اجتماعی نقشی اساسی دارد. افرادی با هوش هیجانی بالا در برقراری ارتباط، مدیریت تعارض، تصمیم‌گیری و رهبری موفق‌تر بوده و از رضایت و سازگاری بیشتری برخوردارند. این توانایی موجب کاهش استرس، سازگاری در شرایط دشوار و ارتقای کیفیت زندگی می‌شود. مؤلفه‌هایی چون خودآگاهی، خودکنترلی، همدلی و مهارت‌های اجتماعی ابعاد اصلی آن را تشکیل می‌دهند. آموزه‌های دینی نیز بر مدیریت هیجانات تأکید داشته و با راهکارهایی چون خودشناسی، آرامش، شرح صدر، کظم غیظ و حسن معاشرت، زمینه رشد فردی و اجتماعی را فراهم می‌آورند. اگرچه پژوهش‌هایی در حوزه هوش هیجانی با رویکرد دینی انجام شده، بیشتر آنها به قرآن محدود مانده و کمتر به سایر منابع پرداخته‌اند. صحیفه سجادیه به‌عنوان متنی غنی از معارف اخلاقی و تربیتی، ظرفیت بالایی برای شناسایی مؤلفه‌های هوش هیجانی دارد. با وجود مطالعاتی درباره هوش معنوی و اخلاقی براساس این منبع، پژوهشی نظام‌مند در زمینه هوش هیجانی صورت نگرفته است. پژوهش حاضر با تحلیل صحیفه، به دنبال ارائه مدلی مفهومی برای ارتقای خودآگاهی، مدیریت هیجان و بهبود تعاملات انسانی است.&#13;
روش تحقیق: این پژوهش با هدف بنیادی و با رویکرد کیفی به روش تحلیل محتوا انجام شده است. تحلیل محتوا به‌عنوان روشی نظام‌مند برای بررسی داده‌های متنی، با دسته‌بندی و کدگذاری داده‌ها امکان دستیابی به نقشه‌های مفهومی را فراهم می‌سازد. در این تحقیق، فرایند پژوهش در سه گام اصلی طراحی شده است: نخست، تبیین چیستی هوش هیجانی براساس مؤلفه‌های چهارگانه گلمن شامل خودآگاهی، خودمدیریتی، آگاهی اجتماعی و مدیریت روابط. دوم، استخراج و بررسی فرازهای مرتبط با مؤلفه‌های هوش هیجانی در صحیفه سجادیه از طریق کدگذاری باز، به‌گونه‌ای که داده‌های متنی با مرور مکرر تحلیل و کدهای اولیه شناسایی شوند. سوم، در مرحله کدگذاری محوری، مقوله‌های هم‌معنا و مرتبط تجمیع شده و در قالب مقولات میانی سامان می‌گیرند. در نهایت، با بهره‌گیری از کدگذاری انتخابی، مقولات میانی در سطحی بالاتر از انتزاع به مؤلفه‌های اصلی هوش هیجانی متصل می‌شوند. حاصل این فرایند، مدل مفهومی هوش هیجانی در صحیفه سجادیه است که نه تنها بر غنای نظریه‌های موجود در حوزه هوش هیجانی می‌افزاید، بلکه زمینه تلفیق آموزه‌های روان‌شناختی و معارف اسلامی را نیز فراهم می‌آورد.&#13;
نتایج تحقیق: پژوهش حاضر به بررسی هوش هیجانی در دعاهای صحیفه سجادیه براساس مدل گلمن پرداخته است. در مؤلفه خودآگاهی سه محور پذیرش ضعف‌ها و محدودیت‌های انسانی، توجه به لغزش‌ها و آلودگی‌های نفس و درک جایگاه والای انسان در نظام آفرینش و قابلیت او برای کمال شناسایی شد. در مؤلفه خودکنترلی شش محور توبه و گذشت الهی، تکیه بر رحمت و لطف خداوند، استمداد از قدرت الهی در سختی‌ها، پیروی از هدایت الهی، خوف و رجا نسبت به خداوند و توجه به آخرت و دوری از دنیاپرستی استخراج شد. مؤلفه همدلی در چهار محور درک اخلاقی در تعاملات، حفظ حرمت دیگران، عشق و محبت‌ورزی و حمایت و یاری رساندن به نیازمندان بازتاب یافته است. مؤلفه مهارت‌های اجتماعی نیز در دو محور انسجام اجتماعی از طریق صله رحم و همیاری و ایجاد امنیت اجتماعی با ترویج نیکی‌ها، پرهیز از ظلم و حفظ اعتماد بررسی شد.&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: یافته‌های این پژوهش نشان داد که دعاهای صحیفه سجادیه نه تنها بازتابی از ارتباط عمیق انسان با خداوند هستند، بلکه ظرفیتی غنی برای پرورش مؤلفه‌های هوش هیجانی نیز فراهم می‌آورند. بررسی‌ها نشان داد که خودآگاهی در این دعاها از طریق شناخت ضعف‌ها و لغزش‌ها و همچنین توجه به منزلت والای انسان تقویت می‌شود. این امر زمینه‌ای برای اصلاح نفس و حرکت در مسیر کمال فراهم می‌سازد. مؤلفه خودکنترلی با تکیه بر توبه، امید به رحمت الهی و پرهیز از دنیاپرستی، انسان را در مدیریت هیجان‌ها و رفتارهای ناسازگارانه یاری می‌دهد. همدلی نیز با تأکید بر محبت، احترام و یاری به دیگران، روابط انسانی را تعمیق بخشیده و جامعه‌ای اخلاق‌مدار و همدل می‌سازد. علاوه بر این، مهارت‌های اجتماعی در قالب انسجام و امنیت اجتماعی تقویت می‌شود و بستر همزیستی مسالمت‌آمیز را فراهم می‌آورد. بنابراین، صحیفه سجادیه مدلی بومی و معنوی از هوش هیجانی را ارائه می‌دهد که در عین هم‌خوانی با مدل گلمن، بر تعالی روحانی و اخلاقی انسان تأکید ویژه دارد. این امر نشان می‌دهد که آموزه‌های دینی می‌توانند مکمل رویکردهای روان‌شناختی در پرورش شخصیت و سلامت روان باشند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی سبک‌های فرزندپروری و الگوهای ارتباطی والد-فرزندی مبتنی بر آن در دیدگاه اسلامی؛ یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2427.html</link>
      <description>مقدمه و اهداف: سبک‌های فرزندپروری نقش بنیادینی در شکل‌گیری شخصیت، هویت، سلامت روانی، سلامت اجتماعی و رشد اجتماعی-اخلاقی فرزندان دارند. در ادبیات رایج غربی، سبک‌های فرزندپروری به‌طور معمول به چهار دسته اقتدارگرا، استبدادی، آسان‌گیر و بی‌تفاوت تقسیم می‌شوند که تمرکز اصلی‌شان بر دو بعد پاسخ‌گویی (حمایت) و تقاضا (کنترل) است. پاسخ‌گویی والدین به ماهیت عاطفی رابطه والد-کودک مرتبط است و با رفتارهایی مانند نشان ‌دادن پذیرش، دردسترس‌بودن احساسی، و پاسخ‌گویی عاطفی مشخص می‌شود. تقاضاخواهی شامل کنترل رفتاری و روان‌شناختی است؛ کنترل رفتاری یعنی تلاش‌های والدین برای مدیریت یا تنظیم رفتارهای کودکان است. در کنترل روان‌شناختی والدین تلاش می‌کنند افکار، احساسات و عواطف فرزندان خود را دست‌کاری کنند. الگوهای ارتباطی والدین با فرزندان متأثر از سبک‌های فرزندپروری است که شامل روش‌های بیان انتظارات، واکنش به رفتارها، حل‌وفصل تعارضات و ایجاد صمیمیت و ارتقاء گفتگو می‌شود. با این‌حال، نظریه‌های فرزندپروری، همسویی کاملی با دیدگاه اسلامی ندارند. فرزندپروری اسلامی، بر اصولی مانند معنویت، احترام، خودکنترلی، گرایش الهی و رویکرد تدریجی تربیت تأکید دارد. اگرچه مطالعات متعددی ابعاد و پیامدهای فرزندپروری اسلامی را بررسی کرده‌اند، اما هنوز مدل مدون و ساختاریافته‌ای که سبک‌های فرزندپروری و الگوهای ارتباطی والد-فرزندی را براساس مراحل رشد و کاملاً مبتنی بر متون اصیل اسلامی تبیین کند، وجود ندارد. هدف اصلی پژوهش حاضر، شناسایی سبک‌های فرزندپروری در دیدگاه اسلام و الگوهای ارتباطی والد-فرزندی مبتنی برآن بود. بدین منظور پژوهش حاضر درصدد پاسخ به دو پرسش زیر است؛&#13;
&#13;
سبک‌های اصلی فرزندپروری در دیدگاه اسلامی چیست؟&#13;
الگوهای ارتباطی والد&amp;amp;ndash;فرزندی مطابق با این سبک‌ها در مراحل مختلف رشد چیست؟&#13;
&#13;
روش پژوهش: این پژوهش از روش کیفی تحلیل مضمون با الگوی استرلینگ بهره برده است. تحلیل مضمون روشی نظام‌مند برای شناسایی، بررسی و گزارش الگوها (مضامین) در داده‌های کیفی است. منابع پژوهش شامل قرآن و مجموعه احادیث معصومینb با تأکید بر منابع معتبر از هر دو مذهب شیعه و سنی بود. چون منابع روایی متعدد بود و روایاتی که در آنها نقل شده است درباره موضوع‌های متنوعی است و ذکر روایات در آنها نیز از نظر اعتباری همگونی ندارد؛ ابتدا سه منبع معتبر حدیثی با ویژگی‌های زیر انتخاب شد و احادیث مرتبط استخراج شد. معیارهای انتخاب منابع عبارت بود از: 1. روایات و آیات مرتبط با موضوع تعامل والد &amp;amp;ndash; فرزندی باشد؛ 2. تألیف منبع توسط پژوهشگر صاحب تخصص در علم حدیث و مطالعات اسلامی باشد و 3. مضامین تعامل والد فرزندی جامع باشد. سپس برای تکمیل داده‌ها، داده‌های پژوهش با جستجوی کلیدواژه‌هایی مانند &amp;amp;laquo;ولد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;والد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بنی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بنت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;غلام&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;صبی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;صبیه&amp;amp;raquo; در نرم‌افزارهای تخصصی &amp;amp;laquo;نور التفاسیر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;نور الاحادیث&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;کتابخانه فقاهت و اخلاق اسلامی&amp;amp;raquo; مرتبط با منابع روایی شیعی و سنی استخراج شد. داده‌ها با روش نمونه‌گیری نظری جمع‌آوری شد و فرایند تحلیل شامل خوانش عمیق متون، استخراج جملات معنادار، کدگذاری، برساخت مضامین پایه، سازمان‌دهی مضامین و استخراج مضامین فراگیر بود. جهت اطمینان‌پذیری و روایی‌سنجی داده‌های کیفی از روش‌های متنوعی استفاده شد که شامل این موارد بود؛ 1. مطالعه چندباره منابع و عبارات معنادار؛ 2. انجام مقایسه ثابت و مستمر بین داده‌ها با مضامین؛ 3. انجام کدگذاری توسط دو نفر؛ 4. استفاده از منابع متعدد برای استخراج داده‌ها.&#13;
یافته‌ها: با تحلیل داده‌ها دو مؤلفه اصلی فرزندپروری از متون اسلامی کشف شد؛ 1. فرصت‌دهی و 2. مطالبه‌گری. میزان استفاده از هر دو مقوله برپایه احادیث معتبر اسلامی می‌تواند مبتنی بر شرایط و دوره‌های سنی کودک در دامنه شدید تا ضعیف تغییر کند. با ترکیب این دو مؤلفه مبتنی بر دوره‌های سنی فرزند از تولد تا بیست‌ویک سالگی پنج سبک اصلی فرزندپروری اسلامی منطبق با مراحل رشد کودک شناسایی شد و بعد از آن براساس هریک از سبک‌های فرزندپروری الگوهای ارتباطی والد- فرزندی نیز به‌دست آمد.&#13;
&#13;
سبک فرزندپروری رهایی (تولد تا 6 یا 7 سالگی): در این سبک فرصت‌دهی والدین به فرزندان بسیار زیاد و مطالبه‌گری از آنها بسیار کم است. الگوی ارتباطی والد-فرزندی مبتنی بر این سبک، الگوی ارتباطی تسلیم‌گرانه است.&#13;
سبک فرزندپروری مطالبه‌گری (7 تا 14 سالگی): در این سبک مطالبه‌گری والدین از فرزندان بسیار زیاد و فرصت‌دهی به آنها بسیار کم است. الگوی ارتباطی والدفرزندی مبتنی بر این سبک الگوی ارتباطی قاطعانه است.&#13;
سبک فرزندپروری تأدیبی (14 تا 16 سالگی): در این سبک مطالبه‌گری والدین از فرزندان و فرصت‌دهی به آنها بسیار زیاد است. در این سبک، الگوی ارتباطی والد&amp;amp;ndash;فرزندی همراهانه و هدایت‌گر است.&#13;
سبک فرزندپروری مشورتی (16 تا 18 سالگی): در این سبک میزان استفاده والدین از فرصت‌دهی به فرزندان و مطالبه‌گری از آنها در حدّ متوسط است. الگوی ارتباطی والد-فرزندی مبتنی بر این سبک، الگوی ارتباطی مشارکتی است.&#13;
سبک فرزندپروری گسستگی (18 تا 21 سالگی): در این سبک میزان استفاده والدین از فرصت‌دهی و میزان مطالبه‌گری هر دو بسیار کم است. الگوی ارتباطی والد-فرزندی مبتنی بر این سبک الگوی ارتباطی سازش‌گرانه است.&#13;
&#13;
بحث و نتیجه‌گیری: پژوهش حاضر نشان داد که مدل اسلامی سبک فرزندپروری بر انعطاف‌پذیری ارتباط والد-فرزندی متناسب با مراحل رشد کودک تأکید دارد. کودکی نخست با آزادی عمل، بازی و پذیرش حداکثری شناخته می‌شود و والدین در برابر کودک تسلیم‌اند. با رشد کودک، مطالبه‌گری و آموزش اصولی و انضباطی جایگزین می‌شود. سبک‌های فرزندپروری در دوران نوجوانی مبتنی بر مراحل نوجوانی سه‌ سبک است‌؛ در سبک اول تأکید بر تأدیب و همراهی استدلال و مطالبه‌گری است، سبک دوم متمرکز بر گفتگو و مشورت و مشارکت است و در سبک آخر، استقلال و فاصله‌گذاری مسئولانه باید مورد توجه قرار گیرد. یافته‌های این پژوهش با پژوهش‌های مشابه از چند نظر متمایز است. 1. تمایز در هدف. هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفه‌های سبک‌های فرزندپروری اسلامی و ارائه سبک‌ها متناسب با هر دوره سنی است؛ 2. تمایز در طبقه‌بندی دوره‌ها. پژوهش حاضر براساس روایات اسلامی دوره‌های سنی را به پنج مرحله تقسیم کرده است؛ 3. تمایز در سبک‌های فرزندپروری. پژوهش حاضر پنج سبک فرزندپروری را کشف کرده است؛ 4. تمایز در روش. روش پژوهش حاضر مبتنی بر روش تحلیل مضامین مبتنی بر الگوی استرلینگ است. این مدل بیانگر گذار نقش والدینی از الگوی ارتباطی تسلیم، قاطعیت، همراهی، مشورت و گسستگی است. فرزندپروری اسلامی مطابق با یافته‌های این پژوهش می‌تواند رویکرد والدین مسلمان را در مواجهه با تعامل با فرزندان راهبری کند. توصیه می‌شود پژوهش‌های آینده به اعتبارسنجی و نرم‌سازی سبک‌های فرزندپروری اسلامی و مقایسه آن در بافت‌های مختلف فرهنگی-اجتماعی بپردازند.&#13;
تقدیر و تشکر: از پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی بابت حمایت از این پژوهش تقدیر و تشکر دارم.&#13;
تعارض منافع: پژوهش حاضر دارای تعارض منافع نمی‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تدوین الگوی آموزش حسابداری در تراز انقلاب اسلامی: از تخصص‌گرایی صرف تا مسئولیت‌پذیری الهی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2457.html</link>
      <description>در این مقاله تلاش شده است با نگاهی انتقادی به وضعیت موجود آموزش حسابداری در ایران، الگویی ارائه شود که ضمن حفظ شایستگی‌های فنی، بر مبنای ارزش‌های اسلامی و فرهنگی کشور بازطراحی شده باشد. رویکرد غالب در تدریس حسابداری، متأثر از نظام‌های علمی غربی و عمدتاً فارغ از بافت‌های فرهنگی، ارزشی و اجتماعی ایران است. این مقاله با بهره‌گیری از مبانی نظری اسلام در حوزه تعلیم و تربیت، نظریه‌های معاصر یادگیری و با تأکید بر ویژگی‌ها و انتظارات نسل Z، بر ضرورت بازاندیشی در سرفصل‌ها، محتوا و شیوه‌های تدریس حسابداری تأکید دارد. این پژوهش از نظر رویکرد، توسعه‌ای محسوب می‌شود و روش گردآوری اطلاعات، تحلیل محتوای اسنادی و کتابخانه‌ای است. در ادامه، چارچوبی اجرایی برای تحقق این رویکرد ارائه شده است که شامل بازنگری در برنامه درسی، توانمندسازی مدرسان، تولید منابع بومی، و اصلاح سیاست‌گذاری آموزشی می‌شود. یافته‌ها نشان می‌دهند که جهت‌گیری الهی&amp;amp;ndash;فرهنگی در آموزش حسابداری، افزون بر ارتقاء هویت اخلاقی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی دانشجویان، زمینه‌ساز تحقق عدالت اقتصادی و اعتماد عمومی در جامعه خواهد بود. این مقاله به‌عنوان گامی در راستای تحول بنیادین در آموزش عالی ایران ارائه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مراقبت‌های تربیتی پیش از تولد فرزندان با رویکردی بر روایت " السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی‏ بَطْنِ‏ أُمِّهِ‏ وَ…"</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2458.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکردی تربیتی و با به‌کارگیری روش تحلیل مضمون به بازخوانی روایت &amp;amp;laquo;السعید من سعد فی بطن أمه...&amp;amp;raquo; می‌پردازد که عمدتاً در مطالعات پیشین از منظر کلامی و اعتقادی بررسی شده است. با استناد به منابع معتبر حدیثی و از طریق تحلیل مضامین متون روایی، این مطالعه نشان می‌دهد که مفاد این روایت در تعامل نظام‌مند با منظومه‌ای از دستورات اسلامی دربارۀ مراقبت‌های پیش از تولد قرار دارد. یافته‌ها حاکی از آن است که سعادت و شقاوت در این روایت، نه صرفاً مبتنی بر مفهومی جبرگرایانه از تقدیر، بلکه برآیند عملکرد تربیتی آگاهانه و مسئولانه والدین در سه سطح کلیدی است که در قالب یک مدل سه‌سطحی ساختاریابی شده‌اند: ۱. سطح انتخاب همسر بر پایۀ معیارهای اخلاقی و تربیتی؛ ۲. سطح رعایت آداب و شرایط شرعی در انعقاد نطفه؛ ۳. سطح مراقبت‌های ویژه (جسمی، روانی و معنوی) در دوران بارداری. دستاورد اصلی این تحقیق، ارائه خوانشی نوین و مسئولیت‌محور از حدیث مذکور است که در آن، روایت اصلی به مثابۀ چکیدۀ معنایی و نتیجۀ منطقی مجموعۀ مضامین مستخرج از روایات تفصیلیِ هر سطح تلقی می‌گردد. این خوانش می‌تواند مبنایی برای برنامه‌ریزی‌های تربیتی خانواده‌محور در جوامع اسلامی قرار گیرد و با تبیین ارتباط سلسله‌مراتبی و علّی بین روایت محوری و سایر روایات تربیتی، گامی در جهت کاهش برداشت‌های جبرگرایانه از این حدیث به شمار آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی تربیتی پیوند باور و عمل دینی در دانش‌آموزان متوسطه (مطالعه‌ای آمیخته در استان اصفهان)</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2463.html</link>
      <description>مقدمه: در فرهنگ معاصر، کاهش پیوند میان ایمان و عمل دینی در دانش‌آموزان متوسطه، ضرورت طراحی یک الگوی تربیتی اسلامیِ کارآمد را نشان می‌دهد؛ این پژوهش به تبیین چنین الگویی در دانش‌آموزان متوسطه استان اصفهان می‌پردازد.
روش: این پژوهش با رویکرد آمیخته و طرح توالی اکتشافی انجام شد. در بخش کیفی، داده‌ها از مصاحبه با ۱۲ خبره و ۸۴ دانش‌آموز متوسطه استان اصفهان گردآوری و با نظریه داده‌بنیاد تحلیل شد. در بخش کمی، ۳۸۲ دانش‌آموز به روش خوشه‌ای چندمرحله‌ای با پرسشنامه دین‌داری استارک و گلاک و آزمون عمل به باورهای دینی معبد بررسی شدند.
یافته‌ها: یافته‌های کیفی نشان داد عمل به مناسک دینی حاصل تعامل عوامل درونی (ایمان قلبی، نیاز به معنویت و انگیزه‌های آخرت‌گرایانه) و عوامل بیرونی (خانواده، مدرسه و همسالان) است. نتایج کمی حاکی از رابطه مثبت و معنادار بین ابعاد باور دینی و عمل به باورها و سبک زندگی دینی بود (01.&amp;amp;gt;p). تحلیل رگرسیون نشان داد بعد مناسکی قوی‌ترین پیش‌بینی‌کننده عمل دینی و سبک زندگی دینی است. تحلیل مسیر نشان داد عمل دینی بیشترین اثر مستقیم را بر سبک زندگی دینی دارد و باورهای دینی به‌صورت مستقیم و غیرمستقیم، از طریق میانجی‌گری عقاید تجربی دینی و عمل دینی، سبک زندگی دینی دانش‌آموزان را تقویت می‌کنند (SRMR=0.09).
نتیجه گیری: الگوی تربیتی پیوند باور و عمل دینی بر تعامل عوامل درونی و بیرونی استوار است که خانواده، مدرسه و مشارکت مناسکی نقش اساسی در تقویت باور و شکل‌گیری سبک زندگی دینی دانش‌آموزان دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>در جستجوی احصاء ابعاد مدیریت کلاس درس بر مبنای نهج‌البلاغه‌ و ارائه مدل پیشنهادی برای دانشجومعلمان</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2464.html</link>
      <description>هدف: هدف پژوهش حاضر، احصاء ابعاد مدیریت کلاس بر مبنای نهج‌البلاغه‌ و ارایه مدل پیشنهادی برای دانشجومعلمان، می‌باشد.
 روش: در این پژوهش که از نوع تحقیقات کیفی است، از تحلیل محتوای کیفی با رویکرد استقرایی استفاده شده است. میدان پژوهش شرح نهج‌البلاغه ابن‌ابی‌الحدید ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی(شامل حکمت‌ها، نامه‌ها و خطبه ها و...) و نمونه این پژوهش، نامه‌هایی که امیرالمومنین در آنها با مدیران جامعه اسلامی به گفتگو می‌پردازد، به صورت هدفمند، انتخاب ‌گردید. در مرحله بعد، با مطالعه مجدد و مکرر نامه‌های انتخابی، نامه‌هایی که به موضوع مدیریت و به ویژه مدیریت کلاس درس مرتبط بودند، گزینش ‌شدند. در مرحله کدگذاری، با استفاده از روش تحلیل مضمون، مفاهیم و معانی مدیریتی نهفته در این نامه‌ها شناسایی و دسته‌بندی گردید. در نهایت، این پژوهش، 4 بُعد اصلی(جنبه‌های مدیریت فیزیکی، جنبه‌های مدیریت روانی &amp;amp;ndash; عاطفی، مدیریت رفتاری، مدیریت روش‌های آموزشی) و 9 شاخص(نظم و قوانین، برنامه‌ریزی، کنترل و مدیریت محیط، باورها و نگرش‌ها، توجه به موضوعات روانی &amp;amp;ndash; عاطفی، مقابله با رفتارهای منفی، ویژگی‌های فردی معلم، رفتارها و ارتباطات اجتماعی، روش ها و فنون آموزش) را به‌عنوان عناصر کلیدی مدیریت کلاس درس بر مبنای نهج‌البلاغه، استخراج نمود.
 یافته‌ها:  یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند که بهره‌گیری از اصول نهج‌البلاغه در مدیریت کلاس می‌تواند علاوه بر بهبود کیفیت یادگیری، زمینه‌ساز تربیت نسلی با درک صحیح از ارزش‌های اسلامی باشد. 
نتایج: این پژوهش می‌تواند به‌عنوان الگویی بومی و کاربردی برای معلمان و سیاست‌گذاران آموزشی در جهت ارتقای نظام تعلیم و تربیت مورد استفاده قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و نقد خوانش مبانی نظری سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ایران از مفهوم فطرت</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2467.html</link>
      <description>اندیشه‌ی فطرت و امور ذاتی در انسان که از موضوعات محوری تاریخ تفکر بوده است، در اسناد کلان نظام آموزش‌وپرورش ایران، از جمله &amp;amp;laquo;مبانی نظری سند تحول بنیادین آموزش و پرورش&amp;amp;raquo;، فطرت به‌عنوان یکی از مبانی انسان‌شناختی تربیت مطرح شده است. پیش‌فرض فطرت الهی، منجر به رویکردی خاص در تربیت اصول اعتقادی می‌شود. با توجه به نبود نقد جامع از این خوانش از فطرت، پژوهش حاضر به بررسی دیدگاه‌/دیدگاه‌های نظری پشتیبان این سند در مفهوم فطرت پرداخته و از این منظر آن را ارزیابی و نقادی می‌کند. این دیدگاه‌ها یا به صورت ارجاعی و یا استنباطی از مبانی انسان‌شناختی این سند به دست آمده‌اند. یافته‌ها، که با روش تحلیل محتوای کیفی و با رویکرد پس‌رونده به‌دست آمده‌، نشان می‌دهند که این خوانش تعریف متمایزی از دیدگاه اندیشمندان ذکر‌شده در مورد فطرت داشته و با چالش‌هایی در سه محور: مضمون، تعین‌بخشی و ابعاد فطرت روبروست. از جمله، خلط معنایی در فطرت محتوایی و ساختاری، آشفتگی روشی ناشی از این خلط و عدم لزوم حرکت از کمال‌طلبی مطلق به مطلق کمال(خداوند) در محور مضمون، خطر اقتدارگرایی در محور تعین‌بخشی با تلقی مثبت از آزادی و ابهام در نسبت میان دین و اخلاق از منظر ابعاد فطرت. این ناهماهنگی‌ها به ابهام روش‌شناختی در برنامه‌های تربیتی منجر می‌شوند و پیشنهاد بازخوانی مفهوم فطرت در مبانی نظری برای انسجام تربیت دینی ارائه می‌گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی نظریه‌های فرهنگی در سیاست‌گذاری هویت دانش‌آموزی در آموزش و پرورش ایران (با تأکید بر نسبت قدرت، آموزش و دوگانه تک‌گفتمانی/چندگفتمانی)</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2488.html</link>
      <description>مسئله هویت دانش‌آموزی از چالش‌های کلیدی نظام‌های آموزشی در جوامع چندفرهنگی معاصر به‌شمار می‌رود. در ایران نیز، سیاست‌گذاری فرهنگی آموزش‌وپرورش عمدتاً مبتنی بر بازنمایی یکنواخت و ایدئولوژیک از هویت رسمی است؛ در حالی‌که نوجوانان امروز در بسترهای متکثر قومی، زبانی، دینی و رسانه‌ای زندگی می‌کنند و تجربه‌های زیسته گوناگونی دارند. این گسست میان هویت نهادی و هویت زیسته، زمینه‌ساز بیگانگی نسلی و کاهش کارآمدی نظام تربیتی شده است. در چنین بستری، ضرورت بازاندیشی نظری در سیاست‌های هویتی مدرسه، به‌ویژه از منظر مفاهیم قدرت، فرهنگ و آموزش، برجسته‌تر می‌شود. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی، نظری و تحلیلی-تطبیقی و با استفاده از روش دلالت‌پژوهی، به بررسی و مقایسه دیدگاه ده نظریه‌پرداز برجسته فرهنگی و انتقادی - از جمله گرامشی، آدورنو، آلتوسر، فوکو، بوردیو، هابرماس، استوارت هال، تیلور، باومن و ترنر- می‌پردازد تا دلالت‌های سیاستی آن‌ها برای اصلاح سیاست‌گذاری هویتی در نظام آموزشی ایران استخراج شود. واحد تحلیل این مطالعه، نظریه‌ها و مفاهیم بنیادین آن‌ها در حوزه هویت و آموزش است. یافته‌ها نشان می‌دهد که سیاست‌های فعلی هویتی مدارس ایران، بیشتر بر تثبیت نظم فرهنگی رسمی و یک‌صدایی تمرکز دارند و در نتیجه، امکان گفت‌وگوی فرهنگی، تفاوت‌پذیری و سوژه‌بودگی نوجوانان را محدود کرده‌اند. دلالت‌های نظری استخراج‌شده بر ضرورت مشارکتی‌کردن سیاست‌گذاری، تقویت گفت‌وگوی فرهنگی، پذیرش تنوع هویتی، بازنگری در گفتمان درسی و بازتعریف مدرسه به‌عنوان میدان بازنمایی چندصدایی هویت تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین الگوی پژوهش‌های ناظر بر جهت گیری الهی آموزش در دانشگاه‌های مسیحی: پیشنیاز مطالعه تطبیقی با دانشگاه‌های اسلامی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2490.html</link>
      <description>هدف: جهت‌گیری الهی آموزش در دانشگاه، به معنی تلاش برای رشد علمی در کنار تقویت ارزش‌های دینی است. با توجه به اینکه تعبّد علمی در دانشگاه‌های مسیحی قدمت تاریخی دارد، هدف پژوهش حاضر ارائه یک الگو از پژوهش‌های جهت گیری الهی آموزش در دانشگاه‌های مسیحی است. این الگو، پیشنیاز مطالعه تطبیقی با دانشگاه‌های اسلامی است.
روش‌شناسی: جامعه آماری این مطالعه، پژوهش‌های &amp;amp;laquo;جهت گیری الهی آموزش&amp;amp;raquo; در دانشگاه‌های مسیحی است که در گوگل اسکالر نمایه شده‌اند. انتخاب نمونه هدفمند از مقالات منتشر شده در مجلات رده Q1 و Q2 با بالاترین رتبه SJR بوده است. سپس بر اساس نظریه پردازی داده بنیاد، مقالات منتخب، تحلیل محتوای کیفی شده‌اند.  
یافته‌ها: پس از کدگذاری باز و محوری، اهداف، روش‌ها و نتایج مقالات منتخب در یک الگوی شامل عوامل‌علّی (شناسایی عوامل تأثیرگذار، شناسایی چالش‌ها، نقش دانشگاه‌های مذهبی، ابعاد نظری و پژوهشی، رابطه علم و دین و رویکردهای نوتحولگرا)، عوامل زمینه‌ای (دین‌مداری)، عوامل مداخله‌گر (تخصص دانشگاهی اساتید، ادغام عملی ایمان و آموزش، مدل‌های متنوع تلفیق علم و دین، ویژگی‌های فردی و اجتماعی، ویژگی‌های دانشگاهی و باورهای فراتجربی و انحصارگرایانه)، مقوله محوری (جهت گیری الهی آموزش)، راهبردهای (طراحی ابزارهای سنجش، طراحی و ارایه روش‌های آموزشی و تدریس، مطالعات کتابخانه‌ای و مطالعات کمی و کیفی) و پیامدهای (پیش‌بینی موفقیت جهت‌گیری الهی در تدریس، تشخیص نقش اساتید، ارایه راهبردهای تدریس، شناسایی تأثیر محیط دانشگاهی بر باورهای دینی، شناسایی نقش تنوع فرهنگی، تأثیر ایمان بر جامعه علمی و ارایه راهکارهای توسعه علمی و آموزشی)، تدوین شده است.
نتیجه گیری: توصیه می‌شود الگوی بصری پژوهش‌های جهت گیری الهی آموزش در دانشگاه‌های ایرانی تدوین و با یک مطالعه تطبیقی، جهت گیری الهی آموزش در دانشگاه‌های مسیحی و اسلامی مقایسه شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تطبیقی پژوهش‌های برنامه‌ درسی تربیت اخلاقی در ایران و جهان</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2495.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با رویکرد ترکیبی به مقایسه و تحلیل نظام‌مند مطالعات ایرانی و بین‌المللی در حوزه‌ی برنامه‌ درسی تربیت اخلاقی در مدارس می‌پردازد. برای این منظور، پنجاه مقاله علمی شامل ۲۵ پژوهش فارسی (منتشرشده بین سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۲) و ۲۵ پژوهش انگلیسی (منتشرشده بین سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۴) بر اساس معیارهای اعتبار علمی، ارتباط مستقیم با برنامه درسی اخلاقی، و دسترسی به متن کامل انتخاب و تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد پژوهش‌های ایرانی عمدتاً دارای رویکردی دینی، ملی و سنتی هستند و بر رشد معنویت، فضیلت‌محوری، و انتقال ارزش‌های اسلامی تأکید دارند، در حالی‌که مطالعات بین‌المللی بیشتر بر توسعه شایستگی اخلاقی، خودمختاری، تفکر انتقادی، گفت‌وگو و شهروندی جهانی متمرکزند.در بُعد مفهومی، در ایران کمبود مهارت معلم، متمرکز بودن سیاست‌گذاری و ضعف در ابزارهای ارزشیابی مشاهده می‌شود، در حالی‌که در کشورهای پیشرو، محیط یادگیری تعاملی، ارزشیابی فرایندی، و تلفیق فناوری‌های آموزشی نقشی اساسی دارند. نتیجه‌ی نهایی پژوهش تأکید دارد که ارتقای برنامه درسی تربیت اخلاقی در ایران مستلزم بازسازی نظری مبتنی بر تلفیق ارزش‌های بومی با نوآوری‌های جهانی، توسعه‌ی صلاحیت حرفه‌ای معلمان، و طراحی نظام ارزشیابی متناسب با تجارب زیسته و رفتار اخلاقی دانش‌آموزان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی پیشنهادی آموزش دین متکی بر مؤلفه‌های لذت زیباشناختی: مطالعه موردی ادبیات حکمی-عرفانی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2500.html</link>
      <description>مقدمه: این پژوهش به شکاف میان نظریه‌های زیباشناسی دینی و کاربرد آموزشی آن‌ها می‌پردازد. چهار متن مهم عرفانی فارسی ـ حدیقة‌الحقیقة، کشف‌المحجوب، مصیبت‌نامه و مثنوی ـ به‌عنوان نمونه‌هایی از متون تعلیمی دینی انتخاب شدند تا نشان دهند چگونه تجربه‌ی زیبایی می‌تواند به خدمت آموزش دین درآید.
روش: مطالعه به روش کیفی و با رویکرد &amp;amp;laquo;تحلیل مضمون&amp;amp;raquo; انجام شد. مضمون‌ها به‌صورت ترکیبی (قیاسی و استقرایی) استخراج شدند. برای اطمینان از شفافیت و قابلیت بازتولید، فرایند تحلیل با کدنویسی پایتون اجرا گردید که شامل مراحل پاک‌سازی متن، شناسایی مضمون‌های غالب، محاسبه‌ی فراوانی و تحلیل هم‌رخدادی شبکه‌ای بود.
یافته‌ها: در مجموع، ۲۵ زیرمضمون شناسایی شد. محور &amp;amp;laquo;شناختی/اکتشافی&amp;amp;raquo; بیشترین سهم را داشت (۴۱٫۹٪)، پس از آن &amp;amp;laquo;زمینه‌ای/مخاطب‌وابسته&amp;amp;raquo; (۳۱٫۵٪)، &amp;amp;laquo;فرمی/بیانی&amp;amp;raquo; (۱۴٫۴٪) و &amp;amp;laquo;احساسی/هیجانی&amp;amp;raquo; (۱۰٪) قرار گرفتند؛ موارد نامشخص تنها ۲٫۲٪ بود. تحلیل هم‌رخدادی‌ها نشان داد فهم دینی زمانی بیشترین اثر را دارد که با برانگیختگی عاطفی همراه شود (شناختی&amp;amp;times;احساسی=۱۴). همچنین نوآوری‌های فرمی عامل تقویت عاطفه‌اند (فرمی&amp;amp;times;احساسی=۱۳) و ساختار بیان بر تفسیر زمینه‌ای اثر مستقیم دارد (زمینه‌ای&amp;amp;times;فرمی=۱۰؛ شناختی&amp;amp;times;زمینه‌ای=۸). بر پایه‌ی این روابط، الگویی پنج‌مرحله‌ای برای طراحی آموزش دینی پیشنهاد می‌شود: آغاز با محرک عاطفی کوتاه، طرح مسئله‌ی اکتشافی، هدایت به فهم چندبافت، بازآفرینی خلاق همراه با توضیح تحلیلی، و پایان با مسئله‌ی باز برای پیگیری مفهومی. در این الگو، لذت زیباشناختی هدف نهایی نیست؛ بلکه واسطه‌ای برای تعمیق فهم و استنباط دینی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل محتوای مطالعات هویت در کتب درسی نوجوانان دانش‌آموز؛ با تأکید بر کتب درسی عمومی مقاطع متوسطه اول و دوم</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2505.html</link>
      <description>ایجاد و رشد هماهنگ و متوازن ابعاد هویت نوجوانان، همواره از مهمترین دغدغه‌های نظام‌های آموزشی است. یکی از پرکاربردترین ابزارهای آموزشی، کتب درسی است. مسأله اصلی این پژوهش، تحلیل محتوای &amp;amp;laquo;مطالعات هویت&amp;amp;raquo; در کتب درسی متوسطه اول و دوم است تا مشخص شود نظام آموزش و پرورش برای مهم‌ترین مسأله نوجوانی که مسأله هویت‌یابی است چه آموزه‌هایی را به صورت صریح و شفاف در نظر گرفته است. این پژوهش از نظر گردآوری داده‌ها کتابخانه‌ای، از نظر رویکرد، انتقادی و تصمیم‌ساز، و از نظر روش، مبتنی بر تحلیل مضمون است. در این پژوهش کلیه کتاب‌های درسی دوره متوسطه اول و کلیه کتاب‌های مشترک در بیشتر رشته‌ها در متوسطه دوم در سال تحصیلی 1402-1403 بررسی شد. نتایج نشان داد شبکه مضامین مطالعات هویت در کتاب‌های منتخب، از چهار کلان مقوله &amp;amp;laquo;چیستی هویت&amp;amp;raquo;،&amp;amp;laquo;چگونگی هویت‌یابی&amp;amp;raquo;،&amp;amp;laquo;هویت فردی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;هویت اجتماعی&amp;amp;raquo; تشکیل شده است. از نظر جامعیت،  مطالعات هویت در کتاب‌های منتخب، نگاه جامعی را برای دانش‌آموزان فراهم نمی‌سازد. در خصوص قدرت همراستایی، نتایج نشان داد همراستایی لازم برای تشکیل شبکه‌ای از هویت، حداقل در سطح مفاهیم آموزشی رخ نداده است. همچنین از نظر به روز بودن و کارآمدی، از مبحث هویت دیجیتال یا هویت آنلاین که مورد نیاز نوجوانان است غفلت شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش عقلانیت زن در تربیت دینی از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ای</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2512.html</link>
      <description>چکیده زن به‌عنوان نخستین مربی در نهاد خانواده، نقش بنیادینی در شکل‌دهی شخصیت دینی و اخلاقی نسل آینده ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با هدف تبیین و تحلیل &amp;amp;laquo;نقش عقلانیت زن در تربیت دینی خانواده&amp;amp;raquo; از منظر آیت‌الله خامنه‌ای انجام شده است. روش تحقیق کیفی و با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی است و داده‌ها از بیانات، آثار و پیام‌های معظم‌له در بازه زمانی ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰ گردآوری و کدگذاری شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در منظومه فکری رهبر انقلاب، عقلانیت زنانه نیرویی چندبعدی است که ابعاد شناختی (فهم دینی، تحلیل واقعیت‌ها و حل مسائل)، عاطفی (مدیریت محبت، ایجاد تعادل روانی و ارتباط سازنده در خانواده)، اخلاقی (تجلی فضایل و رفتار عملی مبتنی بر ارزش‌ها) و اجتماعی (هدایت فرهنگی و تربیت نسل جوان با بینش تمدنی) را در تربیت دینی به هم پیوند می‌دهد. بر اساس این دیدگاه، عقلانیت زن با اتکاء به معرفت الهی و بینش تمدنی، نقش راهبردی در تحکیم هویت دینی، تقویت التزام عملی و مصون‌سازی فرهنگی خانواده ایفا می‌کند. نوآوری این پژوهش در بازخوانی نظام‌مند مفهوم &amp;amp;laquo;عقلانیت زنانه&amp;amp;raquo; از بیانات آیت‌الله خامنه‌ای و ارائه الگویی تلفیقی برای تربیت دینی در شرایط اجتماعی و فرهنگی معاصر است.واژگان کلیدی: عقلانیت زن، تربیت دینی، آیت‌الله خامنه‌ای، تحلیل محتوای کیفی، الگوی تربیت اسلامی</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجربه زیسته دبیران دوره دوم متوسطه در خصوص مرجعیت معلمی و چالش‌های آن</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2515.html</link>
      <description>تغییرات اجتماعی فرهنگی در سال‌های اخیر، جایگاه معلم را با چالش‌های متعددی روبه‌رو کرده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش‌ها و عوامل مؤثر بر افول مرجعیت معلمی در مدارس دوره دوم متوسطه انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. برای پاسخ گویی به سوال تحقیق، 23 نفر از دبیران شاغل به تدریس در سال تحصیلی 1404-1403در دبیرستان های متوسطه دوم شهر سمنان، به صورت هدفمند، و با توجه به ملاک های مد نظر  به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند و با ایشان مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. داده‌ها با مورد تحلیل مضمون قرار گرفتند. تحلیل داده‌ها منجر به استخراج شش تم اصلی شد: ۱. افول مرجعیت معلم: بیانگر تضعیف محسوس جایگاه و نفوذ کلام معلمان در فضای آموزشی. 2. عوامل مرتبط با معلم: ضعف به‌روزرسانی علمی، کاهش انگیزه، ناتوانی در ایجاد ارتباط مؤثر با دانش‌آموز و بروز برخی رفتارهای غیرحرفه‌ای. 3. عوامل مرتبط با دانش‌آموز: تغییرات فرهنگی و نسلی، تأثیر گسترده فضای مجازی و افزایش بروز رفتارهای ناهنجار در مدرسه. 4. عوامل خانوادگی: حمایت ناکافی والدین، کاهش احترام خانواده‌ها  نسبت به معلم و تضعیف همکاری خانه و مدرسه. 5. عوامل اجتماعی: افت منزلت اجتماعی معلمان، بازنمایی منفی آنان در رسانه‌ها و کم‌رنگ شدن الگوپذیری اجتماعی از معلم. 6.عوامل ساختاری: ضعف مدیریت آموزشی، فشارهای اداری و بوروکراتیک، کمبود امکانات و ناکارآمدی سیاست‌های کلان نظام آموزشی. بر اساس یافته‌ها، بازسازی جایگاه معلم نیازمند برنامه‌ریزی جامع، سیاست‌گذاری هماهنگ و اجرای اقدام‌های هدفمند در هر یک از این سطوح است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مضامین و مولفه های شاگرد پروری برای تربیت نسلی دین‌دار</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2531.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر شناسایی مضامین و مؤلفه‌های شاگردپروری اسلامی برای معلمان&amp;amp;ndash;مربیان در جهت تربیت نسل دین‌دار، خودآگاه، متعهد و مقاوم در برابر چالش‌های فرهنگی ناشی از سبک زندگی نوین است. این مطالعه با ارتقای جایگاه معلم از انتقال‌دهنده صرف دانش به رهرو پیامبران و همکار خداوند در امر تربیت، نگاهی تربیتی و هویتی به نقش معلم ارائه می‌دهد. برخلاف پژوهش‌های پیشین که عمدتاً بر تحلیل متون متفکران اسلامی یا بررسی چالش‌های تربیتی معاصر تمرکز داشته‌اند، پژوهش حاضر با ترکیب همزمان وضعیت جامعه متأثر از سبک زندگی نوین و مضامین شاگردپروری اسلامی، و با تمرکز بر دیدگاه اساتید تربیت معلم، به استخراج الگوی بومی شاگردپروری اسلامی می‌پردازد.روش پژوهش کیفی و مبتنی بر دو مسیر تحلیل مضمون اسنادی و پدیدارشناسی توصیفی&amp;amp;ndash;تفسیری تجربیات اساتید تربیت اسلامی است. در بخش اسنادی، مقالات علمی&amp;amp;ndash;پژوهشی مرتبط پس از غربال دو مرحله‌ای، با روش شش‌مرحله‌ای براون و کلارک تحلیل شدند. در بخش پدیدارشناسی، مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با اساتید مرجع، به روش نمونه‌گیری هدفمند و گلوله‌برفی تا اشباع نظری انجام و داده‌ها با روش هفت‌مرحله‌ای کلایزی تحلیل گردید.یافته‌ها ده مضمون کلیدی شاگردپروری اسلامی برای معلمان مدارس ایران را شناسایی کرد: اسوه بودن مربی، امانت‌داری و مسئولیت‌پذیری، اخلاص و صداقت، ایجاد فضای تربیتی اخلاق‌محور، به‌روز بودن علمی و مهارت‌محوری، محبت مسئولانه، تواضع و تکریم متربی، اصلاح‌گری آگاهانه، صبر و حلم، و عدالت و انصاف. نوآوری پژوهش ارائه یک نظام ده‌گانه عملی، ریشه‌دار در فرهنگ ایرانی&amp;amp;ndash;اسلامی و متناسب با شرایط جامعه معاصر است که قابلیت کاربرد در برنامه‌های تربیت معلم، دوره‌های ضمن خدمت و نظام ارزیابی عملکرد معلمان را دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی و تدوین بسته آموزشی پیشگیری از پیمان شکنی زناشویی: رویکرد یکپارچه خدامحور</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2539.html</link>
      <description>پیمان شکنی زناشویی از عوامل اصلی تعارض های زناشویی و طلاق به شمار می رود و پیشگیری از آن می تواند نقش اساسی در ثبات زندگی زناشویی ایفا نماید. این پژوهش با هدف طراحی و تدوین بسته آموزشی پیشگیری از پیمان شکنی زناشویی بر اساس اندیشه اسلامی صورت گرفت. جامعه پژوهش شامل آیات قرآن و روایات معتبر در منابع اسلامی است و از روش نمونه‌گیری هدفمند از نوع نظری پیشنهادی گلیزر و استراوس استفاده شد. روش مورد استفاده در این مطالعه تحلیل محتوای کیفی است. برای کسب روایی محتوای پژوهش، شاخص‌های اعتمادپذیری، انتقال‌پذیری، وابستگی و اتکاپذیری و تاییدپذیری گابا و لینکلن مورد استفاده قرار گرفت. بر اساس یافته‌های حاصل از تحلیل متون دینی (قرآن و روایات)، برای پیمان شکنی زناشویی 33 عامل به دست آمد که 15 عامل فردی و 18 عامل ارتباطی می‌باشد و با توجه به این عوامل، بسته آموزشی شامل 12 جلسه استخراج گردید که ابعاد فردی و ارتباطی متنوعی را مورد توجه قرار داده است. این بسته مورد تایید متخصصان قرار گرفت. بر این اساس، آموزش این بسته به همسران جوان می تواند در پیشگیری از پیمان شکنی زناشویی و ثبات ازدواج راهگشا باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از آوا تا عبادت: الگوی تربیتی پنج‌مرحله‌ای نماز کودک در منابع روایی شیعه در چارچوب فقه تربیتی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2540.html</link>
      <description>تربیت عبادی کودکان، به‌ویژه در زمینه نماز به عنوان محوری‌ترین عبادت عملی، از چالش‌های اساسی جوامع اسلامی معاصر است. این پژوهش با هدف کشف و تبیین نظام منسجم تربیت نمازمحور کودک در منابع روایی شیعه و با رویکردی میان‌رشته‌ای در چارچوب &amp;amp;laquo;فقه تربیتی&amp;amp;raquo; انجام شده است. روش تحقیق ترکیبی، شامل تحلیل محتوای کیفی اسنادی روایات مرتبط (با نمونه‌ای هدفمند از مجموع روایات کتاب &amp;amp;laquo;وسائل الشیعة&amp;amp;raquo; و روش اجتهادی-استنباطی با تأکید بر قرائن محتوایی است. مقاله با محوریت قرار دادن یک روایت تفصیلی، سیر تدریجی تربیت نماز را از تولد تا آستانه بلوغ در پنج مرحله به‌هم‌پیوسته تحلیل می‌کند: ۱. دوره زمینه‌سازی غیرمستقیم و انس‌آفرینی (تولد تا سه‌سالگی)، ۲. دوره آموزش مفاهیم پایه (سه تا پنج‌سالگی)، ۳. دوره آموزش عملی ساده غیرالزامی (پنج تا هفت‌سالگی)، ۴. دوره آموزش عملی با نظارت ملایم (هفت تا نه‌سالگی)، و ۵. دوره الزام و تأدیب حساب‌شده (نه‌ تا چهارده‌سالگی). یافته‌ها نشان می‌دهد این مراحل، مبتنی بر شناخت حکیمانه از مراحل رشد کودک طراحی شده و سه اصل کلیدی &amp;amp;laquo;تدریج&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رفق و مدارا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;رعایت توان و شرایط متربی&amp;amp;raquo; بر آن حاکم است. دستاورد این تحلیل، ارائه الگویی بومی، مستند و عقلانی برای تربیت دینی است که می‌تواند نقشه راهی برای والدین، مربیان و برنامه‌ریزان تربیتی باشد و گامی در تقریب میان فقه و علوم تربیتی محسوب شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین شایستگی های زیبایی شناسی اخلاق مندی و معنویت بر مبنای اسناد تحولی نظام تعلیم و تربیت ایران (استنتاج اصول تربیتی)</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2544.html</link>
      <description>درک زیبایی‌شناسی در تجارب اخلاقی و معنوی بعد مهمی از تربیت آدمی است که سبب ارتقای حیطه‌ی شناختی و گسترش معرفت و آگاهی و سمت و سو دادن به گرایش زیبایی‌دوستی و زیبایی‌طلبی انسان در جهت کشف حقایق و تصاحب کمال و تشبه به جمال مطلق است. تحقق شایستگی‌ها در زیبایی‌های اخلاقی و معنوی به مراتب دشوارتر از زیبایی‌های ظاهری است و نادیده انگاشتن آن به غفلت از مسیر تربیت زیبایی‌شناسی می‌انجامد. در پژوهش حاضر، ابتدا با رویکرد تحلیلی به تبیین شایستگی‌های زیبایی-شناسی بر مبنای اسناد تحولی نظام تعلیم و تربیت ایران پرداخته شده و سپس پژوهشگر با بهره‌گیری از صورت بازسازی شده استنتاج عملی فرانکنا، اصول تربیتی شایستگی‌ها را استنتاج نموده است. بر اساس یافته‌ها، شاخص‌ترین شایستگی‌های زیبایی‌شناسی بر مبنای اسناد تحولی عبارت از: غریزه‌ی زیبایی‌شناختی پرورش‌یافته، شناخت و فهم نشانه‌ها و معانی جمال الهی در خانواده، محیط پیرامون و امر روزمره، کاربست هدفمند زیبایی‌های اخلاقی و معنوی در گفتار و کردار، باور به زیبایی‌دوستی و زیبایی‌جویی به عنوان مؤلفه‌ی مهم فطرت الهی و مهارتِ در کسب تجارب زیبایی‌شناختی کمال‌گرا می‌باشد؛ همچنین اصول تربیتی منتج از شایستگی‌های زیبایی‌شناسی در اخلاق و معنویت شامل هشت اصل برتری عقلانیت بر حسّانیت، ارتقاء حساسیت زیبایی‌شناختی از مراتب دانی به عالی، مسؤلیت‌پذیری و احساس تکلیف، باور به غایت‌مندی زیبایی‌های آفرینش، توجه به زیبایی‌های معقول و معنوی، تقید اخلاقی و معنوی، تصعید و والایش عواطف زیبایی‌شناختی، یکپارچگی و توأمانی شایستگی‌های زیبایی‌شناسی می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>حاشیه‌نشینی آموزشی: تحلیل مفهومی در راستای عدالت تربیت مدرسه‌ای ایران</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2557.html</link>
      <description>در جامعه ایران، این مفهوم همواره یکی از دغدغه‌های اساسی مردم و سیاست‌گذاران بوده است.این پژوهش با رویکرد تحلیلی&amp;amp;ndash;مفهومی، پدیده &amp;amp;laquo;حاشیه‌نشینی آموزشی&amp;amp;raquo; را به‌عنوان یکی از اشکال پنهان و مزمن بی‌عدالتی در تربیت مدرسه‌ای تبیین می‌کند. بر اساس چارچوب نظری عدالت تربیتیِ موردنظر عدالت در برخورداری از تربیت مدرسه‌ای دارای سه وجهِ دستیابی، درگیری و دریافت است. حاشیه‌نشینی آموزشی زمانی رخ می‌دهد که به دلیل فقدان حساسیت اجتماعی و نوعی غفلت گروهی از کودکان، به سبب عوامل فرهنگی، اقتصادی یا ساختاری، از یکی یا چند وجه برخورداری از موهبت اجتماعی تربیت مدرسه‌ای محروم شوند. یافته‌ها نشان می‌دهد که مصادیقی چون کودکان کار، خیابانی، دوزبانه، دختران مناطق محروم و کودکان دارای معلولیت در ایران در معرض این وضعیت قرار دارند. مقاله نتیجه می‌گیرد که حاشیه‌نشینی آموزشی نه صرفاً مسئله‌ای آموزشی، بلکه چالشی اجتماعی و اخلاقی است که رفع آن مستلزم بازنگری در سیاست‌های شمولیت، آموزش فراگیر و طراحی برنامه‌های درسی پاسخ‌گو به تنوع یادگیرندگان است. مهم‌ترین و اساسی‌ترین راهکار در امر مقابله با حاشیه‌نشینی افزایش حساسیت حاکمیت و دولت نسبت به عدالت اجتماعی است. حاکمیت و دولت باید مسئولیت توزیع بهینه خیر کثیر تربیت مدرسه‌ای را بر عهده داشته باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل چالش‌های والدین در انتقال ارزش‌های دینی به نوجوانان و ارائه راهکار؛ یک مطالعه کیفی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2558.html</link>
      <description>در دنیای امروز انتقال ارزش های دینی به نوجوانان، به دلیل تغییرات اجتماعی، فرهنگی و شناختی با پیچیدگی‌های زیادی مواجه است. پژوهش حاضر با هدف تحلیل چالش‌های والدین در انتقال ارزش‌های دینی به نوجوانان و ارائه راهکار انجام شد. روش تحقیق از نوع کیفی و مبتنی بر روش پدیدارشناسی توصیفی بود. جامعه آماری 15 نفر از والدین نوجوانان (13-18 سال) بودند که با روش نمونه‌گیری هدفمند تا رسیدن به مرحله اشباع نظری انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری اطلاعات شامل مصاحبه‌های عمیق بود. یافته‌ها نشان داد که چالش‌ها در چهار دسته اصلی قابل طبقه‌بندی هستند: 1) شکاف نسلی و تفاوت‌های جهان‌بینی، 2) چالش‌های اجتماعی و فرهنگی، 3) چالش‌های ارتباطی و روانی، و 4) چالش‌های ساختاری و محیطی. مهم‌ترین موانع شامل مقاومت نوجوانان در برابر ارزش‌های دینی به دلیل تفاوت‌های تفسیری، تأثیر فضای مجازی و رسانه‌ها، کمبود مهارت‌های ارتباطی والدین، و تضادهای اجتماعی و فرهنگی بودند. نتیجه‌گیری پژوهش بیانگر آن است که برای موفقیت در انتقال ارزش‌های دینی، والدین نیازمند تقویت مهارت‌های ارتباطی و استفاده از روش‌های تربیتی سازگار با نیازهای نوجوانان هستند. همچنین، نهادهای آموزشی و مذهبی باید نقش فعال‌تری در تقویت ارزش‌های دینی ایفا کنند تا از بحران هویت دینی در نسل جدید پیشگیری شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>الگوی والدگری وجودی مبتنی بر تبیین عصب‌شناختی گسست الگویی والدین و ایستایی تربیتی فرزندان</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2559.html</link>
      <description>در عصر مدرنیته متأخر و سیطره زیست‌بوم دیجیتال، نهاد خانواده با چالش‌های هستی‌شناختی نوپدیدی مواجه شده که مکانیسم‌های سنتی جامعه‌پذیری را مختل ساخته است. پژوهش حاضر، با واکاوی پدیدارشناسانه تعاملات والد-فرزند، سازوکار ایستایی تربیتی را تبیین کرده و الگویی جامع مبتنی بر آموزه‌های اسلامی و یافته‌های نوین روان‌شناسی برای ارتقای سلامت روان فرزندان ارائه می‌دهد. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) انجام شد. در مرحله کیفی، با استفاده از روش نظریه داده‌بنیاد و مصاحبه عمیق با ۲۰ والد و ۷ خبره، سازوکار ایستایی تربیتی تبیین و الگوی اولیه طراحی گردید. در مرحله کمی، الگوی طراحی‌شده از طریق روایی محتوا (شاخص لاوشه) و با استفاده از نظرات پنل خبرگان اعتبارسنجی شد. تحلیل محتوای کیفی داده‌ها، وجود یک گسست الگویی میان گفتار هنجاری و رفتار وجودی والدین را آشکار ساخت. یافته‌ها نشان می‌دهد نوسان مداوم والدین میان انفعال، پرخاشگری و فعالیت، به ایجاد موقعیت ابهام در ذهن کودک منجر شده و با فعال‌سازی مزمن سیستم پایش تهدید، پدیده ایستایی تربیتی (توقف رشد هیجانی و اجتماعی) را رقم می‌زند. در برابر این پدیده، مداخلات تکنیک‌محور ناکارآمد بوده و گذار به رویکردی مبتنی بر یکپارچگی وجودی ضروری است. الگوی نهایی پژوهش با محوریت صدق و بر پایه شش رکن (ارزش دینی، نقش الگویی، پاسداری از فطرت، بصیرت، اخلاق و سلامت روان) تدوین شد. این مدل نشان می‌دهد که تنها از طریق انطباق تام میان قول و فعل و بازسازی مرجعیت الگویی والدین، می‌توان بر ابهام مدرن غلبه کرد و جریان رشد سازگارانه نسل آینده را تضمین نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرآیند تعاملی بینش، گرایش و کنش و دلالت های آن در تربیت دینی</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2566.html</link>
      <description>چکیده

هدف این پژوهش، تحلیل دیالکتیکی روابط میان سه ساحت بنیادین انسان، یعنی بینش، گرایش و کنش، از منظر تعلیم و تربیت اسلامی است. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و بر اساس مطالعات کتابخانه‌ای انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که این سه ساحت صرفاً در قالب یک الگوی خطی و یک‌سویه عمل نمی‌کنند، بلکه در شبکه‌ای از روابط بازخوردی و متقابل، پیوسته بر یکدیگر اثر می‌گذارند. در گام نخست، ساختار منطقی اولیه این ساحت‌ها و دلالت‌های تربیتی مترتب بر آن‌ها بررسی شد. سپس، دیالکتیک تربیتی کنش در تقویت بینش، تثبیت حافظه، افزایش تمرکز و گشودگی معرفتی تحلیل گردید. در ادامه، نقش کنش در انگیزه‌سازی، جهت‌دهی به نیازها، فرآیند تکوین ملکه، پرورش عواطف مثبت و تعدیل عواطف منفی مورد تبیین قرار گرفت. در بخش پایانی، دیالکتیک گرایش‌ها با تمرکز، یادگیری، حافظه، استدلال و قضاوت، هدف‌گذاری و ادراک فطری بررسی شد و نشان داده شد که گرایش‌ها می‌توانند فرآیند فهم را تقویت یا تضعیف کنند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که اثربخشی یا ناکامی تربیت، افزون بر توجه به سیر خطی بینش، گرایش و کنش، در گرو توجه به پویایی و تعامل دیالکتیکی میان این ساحت‌هاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی ارزش‌های انقلاب اسلامی در مدرسه: تحلیل کیفی روایت‌های معلمان و دانش‌آموزان</title>
      <link>https://islamicedu.rihu.ac.ir/article_2570.html</link>
      <description>مدرسه در ایران از مهم‌ترین بسترهای معرفی و تبیین ارزش‌های مرتبط با انقلاب اسلامی است؛ با این حال، تجربه‌های روزمره معلمان و دانش‌آموزان در این فرایند کمتر بررسی شده است. پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و مبتنی بر پدیدارشناسی تفسیری، چگونگی بازنمایی و تجربه این ارزش‌ها را در فضای مدرسه واکاوی می‌کند. مشارکت‌کنندگان ۲۸ معلم و دانش‌آموز از سه استان با پیشینه‌های فرهنگی متفاوت بودند که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته گردآوری و با استفاده از تحلیل مضمون براون و کلارک، با تأکید بر تفسیر تجربه زیسته، تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد بازنمایی ارزش‌ها در مدرسه در سه سطح شکل می‌گیرد: نخست، سطح رسمی که در کتاب‌های درسی، برنامه‌های آموزشی و آیین‌های مدرسه نمود می‌یابد؛ دوم، سطح تعاملی که به شیوه ارتباط و رفتار معلمان و مدیران با دانش‌آموزان در زندگی روزمره مدرسه مربوط است؛ و سوم، سطح تجربه زیسته که تحت تأثیر خانواده، رسانه‌ها، شبکه‌های ارتباطی جدید و فرهنگ گروه همسالان قرار دارد. برهم‌کنش این سطوح در شکل‌گیری فهم و نگرش دانش‌آموزان نسبت به ارزش‌ها نقش مهمی ایفا می‌کند. بر این اساس، انتقال ارزش‌ها در مدرسه فرایندی چندبعدی و وابسته به زمینه‌های اجتماعی است. تقویت گفت‌وگوی انتقادی معلمان، طراحی فعالیت‌های مشارکتی متناسب با دغدغه‌های نوجوانان، بازنگری بخشی از محتوای درسی و بهره‌گیری از ظرفیت‌های غیررسمی مدرسه می‌تواند به درکی عمیق‌تر و معنادارتر از ارزش‌ها در میان دانش‌آموزان بینجامد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
